تبلیغات
ArtBook

ArtBook
کتاب هنر
حسین مهرعلی

استانیسلاوسکی و تئاتری انسانگرا

یوری زاوادسکی:

بزرگترین دستاورد استانیسلاوسکی در کشف رابطه ای است میان قوانینی ارگانیک که توسط بازیگر درآفرینش نقش به عهده دارد و قوانینی که بیوگرافی پرسناژ صحنه ای را شکل میدهد. اما درباره ی چنین نظریه ای هم تفسیر و تعبیرهای نادرست ساختگی و زیان بخش ارائه داده شده است. در اینجا منظور این نیست که بازیگر یک بیوگرافی جعلی و من در آوردی بر اساس مشتی اطلاعات عمومی و گاهی اوقات بدون تبعیت از تخیلاتش و بی توجه به نظرات نویسنده و کارگردان بسازد یا با خیالپردازی شرح حال شخصیتی را بنویسد که بیشتر یک بیوگرافی ادبی است و هیچ ربطی ندارد با آن نقشی که بازیگر میخواهد ایفا کند.


بیوگرافی نوعی کار جداگانه و وظیفه ی جنبی بازیگران و شاگردان است که خارج از وقت تمرین نمایش به رشته ی تحریر در می آید تا در تمرین ها متن نمایشنامه متنی که بی روح مرده و نا آشنا است را معنا می بخشد. ایفای خوب یک نقش به اعتقاد استانیسلاوسکی عبارت است از آن خود کردن هر کلمه ی نقش توسط بازیگر قرار گرفتن در ضروری ترین موقعیت های نقش و عمل کردن در وضعیت های گوناگون دقیقا” همین جمله یعنی: دست به عمل زدن در این یا آن شرایط است که استانیسلاوسکی آن را <توجیه کردن نقش برای خود> می نامد یعنی انجام دادن آن کاری که در نقش مستلزم و ضروری است که <نفوذ کردن در نقش > نامیده میشود. واژه ی نفوذ در سیستم استانیسلاوسکی واژه ای بسیار شایسته و دارای تعریفی بینطیر است برای آماده سازی نقش. هنگامی که من از منطق رفتار و منطق وجود مستدلل یک پرسناژ و منطق احساساتش صحبت میکنم منظورم منطقی خلاق و الهام بخش است نه منطقی سرد و خشک که نیروی تخیل را به حساب نیاورده و تنها بر اساس نمونه هایی بی روح و امانت گرفته شده از تجربیات ادبی استوار می باشد.

بازیگر با همه ی وجودش در این دایره ی خیال شرکت می جوید. در اینجا تنها سر و مغز او نیست که به تخیل روی می آورد بلکه بدن و اندام او نیز خود را هنگام<نفوذ در نقش> متحول و تغیر شکل می دهد. و تنها اُرگان های تکلم بازیگر نیست که حرف می زنند بلکه مجموعه ای از وجود اوست که برای ما از سرگذشت نقش می گوید.و به همین جهت رفتار و اعمال بازیگر بر صحنه باید سازمند و اُرگانیک باشد.

بدون شک در تشریح کوتاه و مختصر برخی از مبانی پایه ای سیستم کنستانتین سرگیویچ برای کسانی که نخستین بار با آن آشنا می شوندبسیاری از نکات میتوانند نامفهوم و غیر قابل درک به نظر آید. هر چند کنستانتین سرگیویچ همواره تکرار میکردکه سیستم او تنها در حیطه ی عمل و تمرین قابل درک است. او می گفت:<در حرفه ی ما دانستن مترادف است با عمل کردن>. آخر چطور ممکن است تنها از طریق کتاب و تئوری دانست که وزنه ای را چگونه باید بلند کرد و یا به روش هایی گوناگون پاها را از هم باز کرده و در زمانی مناسب آن را به روی سینه کشید و بر جای خود محکم ایستاد و بعد وزنه را بالای سر برد؟ شما هیچگاه قادر به بلند کردن وزنه نخواهید شد اگر تمرین نداشته باشید یا بدن خود را آماده و تربیت نکرده باشید و یا به درک درست طبیعت و ظرورت حرکات نایل نیامده باشید. تنها با برداشتن وزنه است که ما میتوانید هم به شیوه های این عمل دست یابید و هم بر نیروی بدن خود بیفزایید.

تمرین های پیشنهادی کنستانتین سر گیویچ نیز در همین راستا قرار دارد. بهتر است اضافه کنم که تکرار این تمرین ها به خودی خود نوعی تمرین همیشگی و ثابت برای بازیگر محسوب میشود. بازیگری که با اتکاء به پشتکار و استقامتش تکنیک های نفوذ در نقش را در می یابد در واقع به نیروی خود می افزاید. متمرکز شدن همراه با شور و شیفتگی در روند آفرینش امکانات و توانایی های جدیدی را برای هنرمند فراهم میسازد. استانیسلاوسکی تسریح میکند:<بدون شور و شیفتگی تمرکز یافته نمیتوان به آفرینش حقیقی دست یافت>.

همواره تکرار میکنم <بازیگر>-<بازیگر>- اما بازیگر بر روی صحنه تنها نیست همان گونه که انسان در این جهان تنها نیست. او واحدی است از انبوه توده ی مردم اطرافش. و اگر جایگاه واقعی خود را در میان این انبوه مردم و زندگی پیرامونش در نیابد نه به نقش صحنه ای خود پی برده است و نه به نقش خود در زندگی.

کنستانتین سرگیویچ میگوید تئاتر فرآوردهای است کلکتیو. اگر تئاتر مجموعه ای متشکل از واحدهایی پراکنده نباشد و اگر هر واحدی تنها به خودش بپردازد و هنر بازیگری را فقط در روندی بسته نگه دارد نتیجه اش این خواهد شد که در هنر تئاتر هرگز عناصری ارزشمند پرشور جذاب . جالب به وجود نیاید و هیچگاه هنری جمعی هنری کلکتیو به نام تئاتر ظهور نکند چنین <فضا>یی که در عرف آن را این گونه مینامیم سبب بوجود آمدن موسیقی شعر و حتی تئاتر می شود همین چیز<فضا> همه ی شرکت کنندگان نمایش را به یکانگی می رساند و حال و هوایی اصیل و حقیقی در نمایشنامه پدید می آورد.

عنصر <اخلاق> صحنه ای استانیسلاوسکی که مستلزم انضباط شدید در تئاتر است و برای ادغام همه ی عناصر در تاثیر گذاری بر تماشاگران به کار گرفته می شود بر اساس باور و اعتقادات عمیق او پایه گذاری شده است که ایجاد فضای خلاق در تمرینات ایجاد فضای دلبستگی به کار جمعی و مشترک احترام متقابل و دو جانبه فداکاری و از خود گذشتگی کامل سخاوت و بزرگواری و نیز روابط مناسب در کار شرایطی ظرور هستند برای زایش یک هنر جمعی و هماهنگ هنری اعجاب انگیز هنر تئاتری که جان و روان را تعالی میبخشد.

در این نیل به یک هنر کامل و هماهنگ نیل به <خود بودن>هنرمند هم الزامی است. به عبارت دیگر <خود بودن>به هیچ وجه مترادف با فقط به شخص خود توجه کردن نیست خود خواهی در هنر نیست انجام هر عملی برای خود و همه چیز را برای خود خواستن نیست خود خواهی خود پسندی و خود پرستی هرگز نشانه ی وجود حقیقی در زندگی نیست.

داشتن روحی سخاوتمندانه قلبی مهربان و گشوده به روی مردم و نیز اعتماد به آن ها دارا بودن وقار و بزرگ منشی واقعی در روابط انسانی نیکوکاری و فداکاری کامل از جمله صفات بایسته ای است که از دید استانیسلاوسکی یک هنرمند واقعی از آن بهره برده است تا تقابل میان فرد گرایی و کلکتیو ناپدید شود.

تا هنگامی که کنستانتین سرگیویچ به عنوان فردی متعصب و افراطی در ایجاد و اعمال فضایی پر از <ممنوعیت>معرفی میشود درک نادرستی با اخلاق صحنه ای او خواهد شد. او هیچگاه مردی ریا کار و خود رای یا ریاضت کش و جزم گرا نبود. او پرشور با نشاط خوش مشرب شیفته ی آزادی و عاشق بیقرار زندگی بود او همواره میگفت:<هنر نمیتواند با تازیانه فرمانروایی کند هنر فرمان ناپذیر است > و اگر برای استانیسلاوسکی پیش می آمد تا از دست افرادی که با لاقیدی و بی تفاوتی شان روند آفرینش را مختل می کردند خشمگین میشد و یا بر می آشفت(اگر به جز بی تفاوتی و لاقیدی چیز دیگری نبود) تنها به دلیل پشتیبانی و محافظت از جریان آفرینش در برابر اختشاش و تجزیه بود.

استانیسلاوسکی اغلب می گفت که آفرینش بی نهایت دشوار تر و پیچیده تر از تخریب و ویران کردن است. جان کلام او پیش از هر چیز آفریننده ای بزرگ بود و به وسعت توانایی انسانی ایمان داشت به وسعت نیروی خلاق انسان.

بنابراین انسان جهانی است با درون پیچیده و بغرنجش(که بر اساس قانونی واحد وارگانیک در قلمرو مادی و روانی تجسم یافته است) با منطق کنش هایش با منطق خاص خویشتن تنهایش با افکارش با امیالش و با دریافتش از حقیقت. به عبارت دیگر این جهان درونی اوست که در تضاد با منطق فردی و برخورد و ستیز با واقعیت هردم رشد میکند و گسترش میابد و از زاویه ی دید نمایشنامه نویس و یا کارگردانی میگذرد و در نهایت در سبک و یا روشی قالب ریزی می شود.

<انسان اندیشمند- انسان شرور-انسان بدگمان- و یا حتی انسان خوب> تعاریفی هستند کلی و عام و قراردادی و گنگ که ما را به سوی دریافتی کلیشه ای و تصاویری مبهم و تقریبی هدایت می کند دریافتی که اغلب در زندگی هنری بازیگران و کارگردانان تبدیل به عنصری ترمز کننده میشود عنصری که در کاوش ها و جستجو های خلاقانه شان در یافتن کاراکتری تازه و بی بدیل جایگزین میشود (کاراکتری که در ورطه ی تعاریفی ساده و بی ارزش سقوط نکرده است).

جان کلام در صحنه همچون زندگی هیچ چیز بجز همین پیچیدگی ها و در نوع خود منحصر به فرد جالب توجه نیست. و استانیسلاوسکی به عنوان یک استاد بازیگرش را در جهت آفرینشی یگانه و پر شور و در عین حال بسیار دشوار رهبری میکرد او خود را مستلزم میدانست تا همانند یک<رهبر گروه کُر> در تئاتر(تعریف شگفت انگیز گوگول از جوهر هنر کارگردانی) هر نقشی را در ارتباط با سایر نقش ها تبیین کند. روابط متقابل را سازمان دهد و عاملی باشد برای نعین سرشت فلسفی و شاعرانه ی نمایش. در این میان تنها واختانگف بی نظیر و مبتکر (بر خلاف افرادی که به گونه ای ساختگی با انتساب خود به کنستانتین سرگیویچ و کارهای صحنه ای اش در حقیقت به او خیانت می ورزیدند و می ورزند) همواره شاگرد اصیل و وفادار استانیسلاوسکی به شمار میرفت و بر اساس چنین دیدگاهی غیر قابل تصور است که مایرهولد و حتی برشت از آموزش های استانیسلاوسکی بی تاثیر بوده باشند.



طبقه بندی: بازیگری،
برچسب ها: یوری زاوادسکی، تئاتری انسانگرا، حسین مهرعلی، رمزبازیگری، کنستانتین استانیسلاوسکی،
[ چهارشنبه 13 شهریور 1392 ] [ 01:46 ق.ظ ] [ حسین مهرعلی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
لینک های مفید
لینک دوستان
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب