تبلیغات
ArtBook

ArtBook
کتاب هنر
حسین مهرعلی


مسیر اعمال جسمانی در سیستم استانیسلاوسکی:

در جواب یکی از دانشجویان دپارتمان بازیگری و کارگردانی (کنسرواتوار ملی هنرهای نمایشی مسکو) که از استانیسلاوسکی پرسید آیا میتوان مسیر اعمال جسمانی را پیش گرفت؟


استانیسلاوسکی توضیح داد که: به این عضله ها میتوان فرمان داد و آنها را هدایت کرد. ما اگر راه آسانی برای بیدار کردن و ثابت نگه داشتن احساسی میجوییم قبل از هر چیز باید به عمل Action متوسل شویم. واژه ی Acte در زبان لاتین به مفهوم حرکت و عمل Act/Action است و واژه ی درام نیز در زبان یونانی از همان لغت Acte/Action ریشه میگیرد. بنابراین میگوییم:آکت اول.آکت دوم.آکت سوم…و حتی میگوییم:آکتور(بازیگر) Acteur/Actrice همه ی اینها به درستی نشانگر آن است که هنر نمایش هنر حرکت و هنر عمل است. (استانیسلاوسکی در کتاب خود <کار هنرپیشه روی نقش> در این باره چنین میگوید:…زندگی یعنی فعالیت به همین دلیل هم هنر ماکه از زندگی سر چشمه گرفته به طور عمده فعالیت و جنبش و حرکت است. پس بی دلیل نیست که کلمه ی درام یا هنر دراماتیک از کلمه یونانی drama به معنی عمل میکنم گرفته شده است. البته این عنوان به ادبیات- نمایشنامه نویسی و شعرسرایی اطلاق میشد نه به هنرپیشه و هنر او با وجود این عنوان بیشتر از همه در کار ما مورد استفاده قرار میگیرد. هنر ما را نیز در قدیم <عمل کننده یا بازیگری> مینامیدند…)

تا زمانی که روی صحنه در حرکت هستیم همه چیز به خوبی پیش میرود و جلب کننده است اما به مجرد اینکه از حرکت باز می ایستیم احساس رنج و ناراحتی میکنیم. تصور کنید دو نفر بی آنکه یکدیگر را بشناسند روی صحنه می آیند و بدون هیچ حرکت و حرفی روبروی هم می نشینند. آیا این جلب کننده است؟ تنها از زمانی که اتفاقی می افتد یا چیزی درخواست میشود یا کاری انجام میشود یا دیالوگی رد و بدل میشود تنها در این زمان است که یک آکسیون (عمل یا حرکت) بوجود می آید و توجه ما را نسبت به آن چیزی که روی صحنه میگذرد جلب میکند.

بنابراین ما با آسان ترین و قابل دسترس ترین راه آغاز میکنیم: آکسیون. تصور کنید که همه ی اعمالتان در طول یک نقش با منطق و حقیقت منطبق بوده و هر حرکتی بنابر خط جسمانی وارسی و کنترل شده است و همه را به درستی و دقت همانگونه که در زندگی وجود دارد باز آفرینی کرده اید. بدین ترتیب زیست جسمانیه نقش بوجود آمده است. اما این فقط نیمی از کار است. چه مضحک! نیمی از هستی ما.

اما آیا نمیتوان زنجیروار اعمال را فقط برای انجام اعمال به کار برد: آکسیون اول-آکسیون دوم-آکسیون سوم… آن هم بدون هیچ توجیه و دلیل و بدون پُر کردن این اعمال از احساس هامان؟ نه. چون بسیار خسته کننده و ناخوشایند خواهد شد. شما محکوم به پذیرش نیازی اجتناب ناپذیر هستید در یافتن علل همه ی اعمال و توجیه آکسیون هاتان. خُب در کجا میتوانید این توجیه ها و علل را بیابید؟ بدون هیچ تردیدی در یاد و خاطراتتان در احساس هاتان و در موقعیت های همسان و مشابه زندگی تان و نقشتان. در نتیجه همه ی اعمال شما زنده و جاندار خواهند شد. در غیر این صورت در سطحی از فرم خواهند ماند و بازیگر را بجای دوباره سازیه زندگی سوق میدهند فقط به سوی ژست گرفتن یا خیلی راحت او را به سوی فرمالیسم هدایت میکنند. در حالی که اگر شما خط اعمال جسمانی را منطبق با زندگی درونیتان به درستی رسم و توجیه کرده باشید دیگر هیچوقت ترس و واحمه ای به سراغ شما نخواهد آمد. و به موازات خط اعمال جسمانی احساساتی شکل میگیرد که هر حرکتی را موجه و مدلل خواهد ساخت. آنها عاملی محرک هستند برای رفتارها و کنش ها . در واقع شما از حیطه ی عمل به قلمروی احساس خواهید رفت. بنابراین تلاش کنید در حد امکان و توانایی این خط را تمرین کرده و بر آن ورزیده شوید. با توجه بر همه ی این نکات اعمال جسمانی اهرم هایی هستند برای فعال کردن و به حرکت در آوردن احساس ها در ارتباط با یک حرکت.

اگر از شما بپرسم که در چنین یا چنان شرایط چگونه احساس میکنید؟ میتوانید به من پاسخ دهید؟میتوانید حالت ها و احساس هاتان را برایم تعریف و تشریح کنید؟ دشوار است.به احساس هامان نمیتوانیم دست بزنیم. اما پرسش را میتوان تغیر داد:<چه کاری انجام میدهید؟ در این لحظه چگونه عمل میکنید؟> اکنون شما به آسانی میتوانید به من پاسخ دهید.

به مجرد اینکه شما خودتان را در شرایط پیشنهادی نقش قرار دهید حرکت ها و نشانه های رفتاری ظهور و بروز میکند بدین طریق احساستان بیدار و به حرکت در می آید. بنابراین با عمل و آکسیون است که باید آغاز کرد پر پیداست که نه برای خود عمل و آکسیون بلکه برای بیدار کردن احساس . آکسیون عملکرد دیگری هم دارد. خود آن برای ما گیرایی ندارد بلکه منطق توالی و تسلسلش قابل توجه است. اگر شیوه ی حرکات تان منطقی باشد اعمال درونی شما هم منطقی خواهد شد. اگر زیست جسم و موجودیت فیزیکی شما مدلل باشد زیست ذهنی و موجودیت روانی شما هم مدلل خواهد شد.به یاری اعمال جسمانی بسیار ساده شما میتوانید منطق احساس های نقش را به دست بیاورید یعنی بازی و اجرا در درون و برون.

چگونه میتوان از راه علم بدان دست یافت؟ من نمیدانم. اصولا”از طریق چنین راهی امکان پذیر است؟ و اگر امکان پذیر است به چه شاخه هایی از علم نیازمندیم؟ این را هم نمیدانم. اما این را میدانم که به یاری اعمال جسمانی به آن نزدیک میشویم و همه ی خطوط منطقی احساس را کسب کرده و در میابیم. به عبارت دیگر به نردبانی شباهت دارد که پله به پله شما را به بالا هدایت میکند به جایی که میخواهید برسید:به مافوق هدف یعنی به نهایت نیت شما در بازی و اجرای یک نقش.

بنابراین پیش از هر چیز نیاز به <حرکت> یا <عمل> داریم تا به طریقی <محفوظات عاطفی> ما بیدار شده و به سوی مافوق هدف جهت و جریان یابد. <عمل > به تنهایی و به خودی خود نمیتواند هیچ کمکی به ما کند زیرا او این امکان را برایمان فراهم میسازد تا مسیر و منظق احساسات در نقش را بدست آوریم. بدین گونه من اساس و بنیادش را برایتان آشکار میسازم.

ما راه رسیدن و ورود به نقش را جستجو میکنیم. پیش از هر چیز لازم است از شگردهایی که برخی از بازیکران به کار میگیرند بر حظر باشیم: آنان متن نمایشنامه هاشان را به دست میگیرند یک نفس تا آخر میخوانند به شکلی طاقت فرسا آن را از حفظ میشوند و بعد بلافاصله شروع میکنند به ادا در آوردن و ژست گرفتن…آنان تلاش میورزند تا فقط به پوست نمایشنامه وارد شوند. این از چه ناشی میشود؟ از عجز و عدم توانایی شان. از بی خبری و عدم شناخت شان به راه آگاهانه ای که به خلاقیت منجر میشود. <احساس کردن> چه مفهومی در بر دارد؟ بفرمایید آن را خودتان انجام دهید. گاهی اوقات مشاهده میشود کارگردانانی که در جایی لم میدهند و با عصایی در دست بر سر بازیگر فریاد میکشند:<نقشتان را کمی بیشتر احساس کنید چرا هیچ احساسی ندارید؟> اینگونه برخورد با بازیگران شایسته نیست.

باید راه های گوناگونی در اختیار بازیگر گذاشت. یکی از آن راه ها همان آکسیون یا <عمل است> راه دیگر: حرکت در جهت مخالف آن است_از <احساس> به <عمل>_در آغاز سعی کنید روی احساس تاثیر بگذارید. پشت میز بنشینید بررسی و مطالعه کنید به بحث و جدل بپردازید و زمانی که وارد صحنه شدید همه ی آنها را باید احساس کنید همه ی آنچه را در این حوزه باقی مانده همه ی آنچه باقی مانده. کار دور میز معمولا” یک ماه کامل به به طول خواهد کشید بعد وقتی که مغزتان میرود تا منفجر شود یک مرتبه شاید شما خود به خود به مرحله ی ایفای نقش برسید. و نمیتوان گفت که چنین پیشامدهایی در زندگی هنر پیشگی یک بازیگر هرگز روی نمیدهد. چنان که نظیر آن یکبار برای خود من رخ داده است:در یکی از نخستین رو خوانی های نمایشنامه ای که داشتیم مسکوین هم همبازی ام بود خودم را پیشاپیش درون نقش پیشنهادی ام دیدم: او و من خیلی زود در روند زیست پرسناژهامان قرار گرفته بودیم. نمیدانم چرا و چطور نقش من بگونه ای اتوماتیک و خود به خود در من جای گرفته بود همه چیز کاملا”روشن و آشکار شده بود. و این فقط یک اتفاق یا یک اقبال بود و نمیتوان از آن هیچ قاعده و قانونی بیرون کشید. این کارها و روشهایی که ما در حال حاضر پیش گرفته ایم و انجام میدهیم فقط برای کسانی قابل فهم است که در آمادگی لازم قرار گرفته باشند و به همین دلیل آن را <سیستم> مینامیم. پس در جریان منطق آکسیون و مسیر <عمل> میتوان به احساس کردن حقیقت پرداخت. و در جایی که حقیقت وجود دارد باور هم هست. اکنون نکته ی مهمتر دیگری را باید اضافه کنم: و آن موضوعی است که ما آن را <اینجا و اکنون> مینامیم. فرض کنیم که من روی نقش هاملت کار میکنم. از کجا باید شروع کرد؟ میتوانیم همانگونه که تا کنون و به طور معمول انجام دادهایمبه مطالعه و شناخت زمان وآداب و رسوم قرون وسطی بپردازیم افکار و عقاید کهن را پی کاوی کنیم به اسرار قصر السینور دست یابیم یعنی در همان مکانی عرض اندام کنیم که زیر ستون ها و سقف های هلالی اش کورانی از باد همیشگی در جریان است در پس چهره ی شاه زاده ای رنگ پریده و ژولیده مو پوشیده در شنلی فاخر که در تالارها و سرسراها به آرامی قدم بر میدارد… این تصاویر میتواند شما را تحت تاثیر قرار دهد؟ بدون هیچ تردید. ولی ما ترجیح میدهیم راه دیگری در پیش گیریم : با دریافت چنین نقشی من بدین طریق آغاز میکنم که به خودم بگویم:_<هاملت خود من هستم> (و نه آن کسی که در درون قصر سرگردان است). چه زمانی این اتفاق ها افتاده و یا خواهد افتاد؟_<اکنون>(ونه در قرون وسطی). در کجا؟_<اینجا>(و نه در قصر السینور)نه نه همین جا در همین سالن و در مسکو. نه در روزی روزکاری- نه در یک جای خالی- نه شخص دیگری- نه- خود من- همین جا- و حالا. و <اگر> خودم را اکنون در شرایط پیشنهادی نمایشنامه قرار دهم دست به چه اعمالی خواهم زد؟

<اگر> واژه ای است بسیار گسترده و پر اهمیت. هنر جویان حتی آن را <جادویی> یا <سحر آمیز> نامیده اند. از طریق همین واژه است که همه ی آفرینش های بازیگری آغاز میشود. ما همگی در این محل جمع شده ایم و به گفتگو نشسته ایم. خُب حالا یکی از این دیوارها را بردارید و به جایش صد نفری را بننشانید. چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا حضور ما <هنر> محسوب می شود؟ یک اثر هنری؟ هنوز نه. حالا تصور کنید که ما الان به هیچ وجه در مسکو نیستیم بلکه در اسپانیا هستیم و در حال تمرین آن هم تمرینی که به شکل بحث و گفتگو انجام میشود. همین خودش میتواند یک <اثر هنری> محسوب شود. بنابراین اکر شما در این لحظه در اسپانیا باشید فرض بگیریم در شهر بارسلون و از شما پرسیده شود که (اکنون عازم کجا هستید؟) و جواب داده شود که:(من به دریا میروم) تخیل شما شروع میکند به فعالیت و در پی اش سایر عناصر درونی به تکاپو می افتند. این در واقع خود آفرینش است. شما باید زندگی را روی صحنه باز آفرینی کنید.

<اینجا و اکنون> آن چیزی نیست که در اجرای دیروز واقع شده باشد. چنانکه احساس اکنون تان حتی به احساس تان در سه روز پیش هم شباهت ندارد. هرگز در پی این نباشید تا همانند شب های گذشته به ایفای نقش تان بپردازید هیچگاه سعی نکنید خودتان را تکرار کنید حتی اگر به بهای آن تمام شود که بازیتان بد از آب درآید این برای اجرای امروزتان بهترین خواهد بود بهترین شیوه. کاری را که امروز انجام میدهید همان کار دیروزتان نباشد وگرنه کُپی و یا تقلید محسوب میشود و در دایره ی خلاق آفرینش قرار نمیگیرد.

 خط<اعمال جسمانی> در واقع همان منطق درونیه احساسات بر روی صحنه و بوجود آورنده ی شرایطی است که شما را وا میدارد تا بگویید: <من هستم>. یا به این مفهوم:<من به راستی در اینجا وجود دارم> در واقع من محق هستم تا در اینجا حظور داشته باشم دست به عمل بزنم و خودم را نه بر کف تخته ای صحنه بلکه در یک زندگی صحنه ای احساس کنم. هنگامی که شما به این حالت برسید با ضمیر آگاهتان به جزییات بازی و ظرایف دور از دسترس نائل میشوید.و این حالت همان آفرینش نا خودآگاه است.آن هنگام که خود شما هم ندانید چرا دست به چنین اعمالی زده اید همان هدف ماست. ما نمیتوانیم بهتر از طبیعت کاری انجام دهیم.

بنابراین آنچه از همه ی این مباحث برای ما بدست می آید آن لحظه ای است که در آنجا طبیعت خودش وارد خلاقیت میشود و به دنبالش ناخودآگاهی.



طبقه بندی: بازیگری،
برچسب ها: Acteur/Actrice، drama، حسین مهرعلی، رمزبازیگری، کنستانتین استانیسلاوسکی،
[ چهارشنبه 13 شهریور 1392 ] [ 01:39 ق.ظ ] [ حسین مهرعلی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
لینک های مفید
لینک دوستان
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب