تبلیغات
ArtBook

ArtBook
کتاب هنر


پوستر فیلم من مادر هستم

هنر هفتم از ابتدای کار خود تاکنون با افسون گری توانسته است بشر را به خود جذب و جلب نماید و با همه خوبی ها و بدی هایش جزء جدا ناشدنی جامعه بشری گشته است.

این هنر پس از ورود به ایران از آنجا که توسط عده ای خاص و عمدتا غرب زده کار خود را آغاز نمود با انتقادهای فراوانی از سوی جامعه ایرانی روبرو شد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز تلاش کرد تا خود را با جامعه ایرانی تطابق دهد و در این راه با اقبال و عدم اقبال مردم در زمان های مختلف جلو آمد.

اما سینمای روشنفکری در ایران از ابتدای شروع به کار خود با سیاه نمایی و پرداختن به موضوعات مورد علاقه خود-حتی در قالب سینمای بدنه- نتوانست در دل جامعه مذهبی و خانواده محور ایرانی جا باز کند و به خصوص طی چند سال اخیر با تولید فیلم هایی که لااقل در ظواهر در تقابل با ارزش ها و هنجارهای جامعه ایرانی بودند، توجه بسیاری را به خود جلب کرده است.

طی هفته های اخیر نیز پخش فیلم «من مادر هستم» با حواشی فراوانی همراه شد و در طیف گسترده ای، از انتقاد به این فیلم تا تمجید دیده شد.


منتقدان این فیلم بر این باورند که محتوای این فیلم به اباحه گری در عرصه خانواده و جامعه می انجامد و از آن سو طرفداران و سازندگان نیز بر این باورند که این فیلم درصدد متنبه کردن بیننده است.

اگر به قول آوینی فیلم را آینه تمام نمای فیلمساز بدانیم، به واقع نمی دانیم که در مورد چنین فیلم هایی چگونه باید به قضاوت نشست اما تلاش کردیم که در گفتگو با دو کارشناس مسائل فرهنگی و سینمایی، محتوای این فیلم، ریشه ها ساختن چنین فیلمی و بازخوردهای آن را مورد بررسی قرار دهیم.

در ابتدا به سراغ «وحید یامین پور» رفتیم و سینمای روشنفکری را به طور کلی مورد بررسی قرار دادیم.

یامین پور در پاسخ به این سوال که چرا سینمای روشنفکری علاقه دارد که جامعه ایران را تاریک نشان دهد و این در حالی است که برای کشوری نظیر ما که در حال پیشرفت است، امید بیشترین نیاز فرهنگی و اجتماعی آن است،این قدر از مردم فاصله می گیرد و با تاریک نمایی از فضای جامعه، خود را از مردم منفک می کند؟ بحث خود را این چنین آغاز کرد:

«سیاه نمایی و بازنمایی مایوس کننده از جامعه به سینمای روشنفکری اختصاص ندارد بلکه روشنفکری در ایران در هر جایی که ظهور کند- سینما، رمان، ژورنالیسم و...- محصول آن همین می شود و این نیز به تولد و آغاز روشنفکری در ایران باز می گردد که با نق زدن و سیاه نمایی بود.

حمله اولیه روشنفکران غرب پرست در ایران به ایرانی ها، ایرانی بودن و مسلمان بودن می باشد و همواره به دو خصلت مسلمان بودن و ایرانی بودن حمله کرده اندو البته در این میان عده ای از باستان گرایان در مقطعی از زمان، اسلام را در برابر ایران باستان قربانی کردند که احمد کسروی و صادق هدایت از جمله نمونه های آن هستند که اصلا از اسلام یاد نمی کردند و می گفتند عظمت هخامنشی در برابر «دین عرب» منکوب شد.


طبیعی است روشنفکری که اتوپیای خود را غرب و جامعه سکولار آن می داند به شدت به جامعه موجود انتقاد کند و برای مثال شخصی مانند صادق هدایت، جدای از توهینی که در کتاب «علویه خانم» به تشیع و آئین عزاداری اباعبدالله می کند، زمان مسافرت از ایران به هند در دست نوشته ای می آورد:«از این لجن زار خارج می شوم»

منتهی این جریان از ابتدای تولد خود تاکنون با عدم اقبال در میان مردم روبرو شده و به شدت منزوی شدند و این انزوا موجب شد که بیشتر به مردم بتازند و طی 120 سال گذشته به نق زدن و سیاه نمایی ادامه دادند و زمانی که پا به عرصه سینما گذاشتند دست آنها بازتر شد.

از هر فرصتی استفاده می کنند که به عقاید دینی مردم حمله کنند و زمانی برای این کار پشت ایرانی بودن پنهان می شود و الان مدتی است که حتی به ایرانی بودن هم حمله می کنندو این مسئله ای بود که برای خود آنها نیز قابل تصور نبود.»

این کارشناس مسائل فرهنگی در این خصوص که صرف نمایش موضوعاتی مانند خیانت های خانوادگی، بد مستی، شرب خمر و... برای بیننده ایرانی چه بازخوردی می تواند داشته باشد؟ ادامه داد:

«در این باره نمی توان یک حکم کلی صادر کرد؛ گاهی اوقات برای نشان دادن اوج حیوان صفتی یک گروه خاص اتفاقا باید بعضی از تصاویر را نمایش دهی.

یک فیلم یک واحد تحلیل است که هم باید کلیت آن را دید و راجع به آن سخن گفتن و جدا کردن یک فریم از فیلم و قضاوت بر اساس آن کاملا ساده انگاری است.

گاهی اوقات گفتمان حاکم بر یک فیلم مناسب است و می توان از برخی سکانس ها گذشت اما گاهی اوقات برعکس این ماجرا صدق می کند مانند بسیاری از فیلم ها و سریال های صدا و سیما که اگرچه در آن بدحجابی و شرب خمر دیده نمی شود اما گفتمان آنها بر خلاف گفتمان انقلاب اسلامی است.

اما به هرصورت اینجا ایران است و هنر حد و مرزی دارد و بعضی از صحنه ها با هر هدفی و با هر نیتی نباید پخش شود.»

اما «جواد طوسی» به عنوان کسی که هم در امور قضایی و هم در مسائل سینمایی صاحب نظر است نظری حالب در خصوص این فیلم دارد که در گفتگوی ذیل می آید:

 به نظر شما صرف پخش چنین موضواع و فیلم هایی در جامعه ایرانی چه بازخودهایی خواهد داشت؟

به زعم من نتیجه گیری که این فیلم می کند در جهت تخریب اخلاقیات در جامعه نیست و شما می بینید که تمام شخصیت های این فیلم پس از طی طریقی که می کنند به یک سرانجام بد می رسند؛ زنی که روان پریش می شود، پدری که وکیل است با وجود تمام کارهای غیراخلاقی خود در نهایت به یک استیصال تمام عیار می رسد و در کف دادگاه زانو می زند.


اما به هر صورت سینما باید قصه پردازی کند و با توجه به مخاطبان خود ناچار به نشان دادن بعضی از صحنه هاست.

اما نقطه چالش برانگیز اینجاست که آیا نشان دادن بعضی از ظواهر غیراخلاقی دامن زدن به آن است یا خیر؟ که در اینجا هر کسی از ظن خود داوری می کند.

جدای ظواهر، به نظر می رسد که این فیلم به لحاظ قانونی و فقهی نیز دارای نواقصی است از جمله اینکه اولیای دم را همسر معرفی می کند! یا اینکه تصویر درستی از اصل حکم قصاص را به نمایش نمی گذارد.

در مورد حکم قصاص که اینگونه فکر نمی کنم. آیا نشان دادن یک روحانی در هنگام قصاص توهین به ساحت روحانیت به حساب می آید!

در نسخه ای که هم اکنون در سینما پخش می شود آقای جیرانی با این توضیح که همسر مقتول با وکالت از برادر مقتول کارهای قضایی را دنبال می کند این نقیضه را برطرف می کند اما ایرادات دیگری به آن وارد است از جمله اینکه دادگاه کیفری استان 5 نفره است و این در حالی است که دادگاه این فیلم یه نفر برگزار می شود.

اما این ایراد پیش از آنکه به عوامل فیلم برگردد به سیستم قضایی بر می گردد و زمانی که بنده در سیستم قضایی بودم پیشنهاد دادم هر فیلمی که محتوای آن قضایی است و یا اینکه بخش عمده ای از آن به مباحث فضایی باز می گردد، باید حتما از سیستم قضایی عبور کند تا دچار مشکل نشود.

 اگر بخواهیم بازخورد اجتماعی این فیلم را مورد بررسی قرار دهیم، به نظر شما آیا بیننده این فیلم پس از پایان آن، متنبه می شود یا متاثر از فضای تاریک فیلم احساس ناامیدی و یاس به او دست می دهد؟

اگر بیننده این خانواده را الگوی خود قرار دهد، نامیدی و یاس نتیجه محتوم آن است اما اگر بیننده نگاه عمیقی داشته باشد یقینا چنین خانواده ای را به عنوان الگو قرار نمی دهد و این دقیقا یک نتیجه اخلاقی برای فیلم است.

باید پذیرفت که در جامعه ما خانواده های زیادی مقید هستند و چارچوب های خاصی را برای خود تعریف کردند و به زندگی ادامه می دهند اما در کنار آن متاسفانه پس از انقلاب یک طبقه نوکیسه به وجود آمد که نیامده می خواهد برود.

خانواده ای که در این فیلم به نمایش گذاشته می شود نیز از همین جنس است که با تعریف نادرست از روابط و با الگو برداری از جامعه بیرونی، دختر خانواده یک شخصی بیرونی را عمو صدا می زند و می بینید که چه نتایج تلخ و سیاهی از این روابط آزاد به وجود می آید.

خوبی هنر و سینما نیز این است که مانند بعضی از اشعار مولانا هر کس می تواند برداشت خود را از آن داشته باشد.

به نظر من با حذف چند پلان از این فیلم مانند آن صحنه ای که خانم کوثری با آقای حبیب رضایی شرب خمر می کند، این فیلم برای همه طبقات قابل پخش است و توجیه پذیر می شود.

  در کنار نمایش فرجام تلخ روابط آزاد، در این فیلم دیده می شود که آوا(دختر خانواده) و پدرام(دوست پسر آوا) روابط کاملا آزادی با یکدیگر دارند و پدرام حتی با باخبر شدن از بارداری آوا باز هم حاضر به جدایی از آوا نمی شود، با توجه به اینکه هیچ تقبیحی نسبت به این رابطه در فیلم صورت نمی گیرد، آیا به تصویر کشیدن این رابطه در جهت اباحه سازی آن بود یا نشان دادن بهتر روابط در این طبقه؟

اساسا این طبقه – بر خلاف دیدگاه عموم جامعه که معتقد به روابط تعریف شده هستند- هیچ دیدگاه کنترل شده ای را نمی پذیرند و این دست مسائل برای آنها عادی است و هیچ تقیدی در این رابطه ندارند و دوربین آقای جیرانی نیز از دید آنها فیلم را می سازد.

اما یک نکته اخلاقی هم در این میان وجود دارد و اینکه این پسر تا آخر ماجرا پای حرف خود می ماند و نشان می دهد که صرفا قصد یک تمتع مقطعی را ندارد.

  در پایان اگر نکته ای به نظرتان می رسد بفرمایید.

به نظرم برای اینکه از حساسیت ها بکاهیم باید برای طبقات مختلف جامعه در سبد تولیدات فرهنگی خود سهمی در نظر بگیریم و این کاری است که بر عهده سازمان سینمایی و حوزه هنری می باشد.

من قبول دارم که بخش زیادی از جامعه با با قیود سنتی و مذهبی و بر اساس اصول اخلاقی زندگی می کنند اما باید برای آن چند درصد هم باید فکری کرد تا زمانی که یک فیلم مانند فیلم آقای جیرانی تولید می شود، عرق دینی افراد تحریک نشود-با تمام احترامی که برای این افراد قائلم- و عکس العملی نشان ندهند که خیلی هم با نظر اصلی سازندگان فیلم انطباق ندارد.

بالاخره نویسنده این فیلم (آقای برهان آزاد) از مدیران صدا و سیما بوده و این فرد بر خلاف عادات فیلم نمی سازد.

 بر اساس این نظر، سازمان سینمایی با سنخ شناسی مخاطبین به تولید بپردازد و با برجسب هایی مانند +18 و -18 به لحاظ فرهنگی فیلم ها را دسته بندی کند.

به نظر شما آیا این کار در در عرصه عمل شدنی است؟ و آیا برای مثال سینمای بزرگی مانند هالیوود برای 20 ملیون مسلمان آمریکایی هیچ گاه فیلم می سازد که مطابق با میل آنها باشد؟

اولا که نباید خودمان را با آمریکا مقایسه کنیم و دوما بحث من تئوریک است و ممکن است پیش فرض آن اشتباه باشد.

به هر صورت جامعه ما دارای یک طبقه بندی اجتماعی ناهمگون است و باید ببینیم که اگر مثلا 20 درصد از جامعه ما دارای تعلقات غربی هستند باید ما به ازای آن در تولیدات دیده شود تا آیینه تمام نمای خود را در آن تولیدات ببینند.

این همین جایی است که حلقه مفقوده سینمای ما دیده می شود که همان کارشناسی است؛ متاسفاته پس از 32 سال با نگاه به برخی از تولیدات در می یابیم که شدت ابتذال و لودگی در این فیلم ها آن چنان زیاد است که به هیچ عنوان نیاز به سرمایه گذاری ندارد و دور از جامعه ای است که بر اساس یک حرکت اجتماعی انقلاب کرده است.




طبقه بندی: سینما،
برچسب ها: هنر هفتم، فیلم «من مادر هستم»،
[ جمعه 8 دی 1391 ] [ 10:20 ب.ظ ] [ حسین مهرعلی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
لینک های مفید
لینک دوستان
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب